ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
504
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كامل ندارد ، و نمىتوان به آنها استناد جست ، و اگر محققان معاصر لغزشها و اشتباهات آنان را با آوردن دلايل قاطع نشان نمىدادند ، من هرگز چنين جسارتى نمىكردم . شهر سلطانيه چندينبار ويران شده . بار اول خواجه رشيد فرمانرواى فارس به سبب طغيان و شورش مسلحانهء مردم شهر به تخريب آن فرمان داد ، سپس تيمورلنگ سلطانيه را خراب كرد . بعد از آن فرمانروايان ترك و تاتار به نهب و غارت آن كوشيدند . در آغاز سدهء هفتم هجرى مطابق هزار و سيصد ميلادى اين شهر مدتى مقرّ جانشينان شاه اسماعيل صفوى بود . همچنين مىگويند در اعصار قديم اين شهر مركز فرمانروايى حكّام بزرگ ارمنى بوده و متجاوز از چهارصد كليسا داشته است . گرچه در زمان حاضر نه ارامنه در اين شهر به سر مىبرند و نه يك كليساى سالم بر جا مانده اما خرابههاى كليساهاى بسيار باقى است . روز هفتم شش فرسنگ از دشتى كه از سرزمينهايى كه روزهاى پيش عبور كرده بوديم بسى خرّمتر و سرسبزتر و زيباتر بود گذشتيم . در دو طرف راه به فاصلههاى كوتاه ، آباديهاى خوشمنظر و درختناك و چمنزارهاى پرگل و گياه ديده مىشد . در دهى بزرگ و باصفا و پردرخت به نام هىهيه ) Hihie ( فرود آمديم . اين ديه نزديك شهركى پرجمعيت بود كه دورش را بارويى احاطه كرده بود ؛ و سان قلعه مخفف حسن قلعه ناميده مىشد . روز هشتم چون اسبهاى ما خسته بودند بيش از دو فرسنگ نرفتيم ؛ و وقتى به ابهر رسيديم اسبها را براى چريدن در مراتع سبز و خرمى كه مانند آن را كم ديده بودم رو به جنوب رها كرديم . چشمهسارهاى زياد اين منطقه مايهء سرسبزى و صفا و خرّمى آن شده بود ، و كشاورزان كوشا و پرهمّت ، كشتزارها و بوستانهاى نعمتآفرين پديد آورده بودند . ابهر پيش از دو هزار و پانصد خانه ندارد ، از اينرو شهركى بيش نيست ، امّا پيرامنش چندان باغهاى بزرگ و آباد و دلگشا و كشتزارهاى گسترده - دامن است كه آن را بزرگ مىنمايد ، و يك اسب سوار نمىتواند زودتر از نيم ساعت از ميان باغها و كشتزارهايش بگذرد . رودخانهء كوچكى همنام شهرك از ميان آن مىگذرد . برخى بر اين اعتقادند كه ابهر همان بارونت ) Baronthe ( باستان است . موقع جغرافيايى اين شهرك زيبا جالب و كم مانند است . هوايش ملايم و جانپرور و فرحافزاست در آن همه گونه ميوه ، و هر نوع مواد خوراكى به حدّ وفور